گریه ها یا بهتره بگم زجه های پسر 4ساله ای كه تنها گناهش اومدن بدون اجازه به زندگی داغون ما آدمای مریضه
خدایا ازینكه باعث شدم امشب حمید اینجوری شادی روزش به اشك آلوده به خون شب منتهی بشه از خودم بیزارم. امیدوارم ازم به حد مرگ بیزار بشه. دیگه هیچ وقت صدام نكنه به یاد امشب هروقت من و دید ازم رو برگردونه. شایدم بهتره آرزو كنم صبح فردا رو نبینم چون دنبالش روزایی میاد كه ما باز باید زیر مشت و لگد رفتن و زجه زدن پسرت و ببینیم و دم نزنیم. به خودت اجازه میدی دیگران رو بهونه خالی كردن هیجان منفی خودت روی بدن نحیف یه پسر 4 ساله قرار بدی...
خدایا مگه میشه بچه 4 ساله رو بزنی و نزاری گریه كنه... بچه ای كه قدرت دفاع كردن از خودش و نداره...
اگر قراره منم بعدنا این كار و با امانت تو بكنم هیچ وقت بهم فرصت تشكیل خانواده نده...
برچسب: عنوان ندارد,این وبلاگ عنوان ندارد,
نویسنده: سینا زارعی